غزل (در مزار دل ):
عاجزم خدا من ز کار دل
مرده دل عجب از فشاردل
من اسیر دل دل اسیر من
دل بکار من من بکار دل
هر کسی که دل داده برکسی
کار او بود انتحار دل
در فراقت ای مه جبین من
دیده خون شد از انتظار دل
آبرو اگر برده دل مرا
این بود فقط ابتکار دل
کافرم اگر بعد از این دهم
من به هر کسی اختیار دل
رسم دل بود خجلتم کند
پیش خلق است این افتخار دل
آبرو و دین هر دو را چسان
باخته ام خدا در قمار دل
آنقدر برون ریخته خون چشم
لاله روئیده در مزار دل
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات